مثوی

منو

صبحانه خداحافظی

سید تقی احمدی‌:
سوم بهمن سال ۶۰  سهراب نوروزی   مجروح شد‌ ولی با وجود جراحت‌ در منطقه ماند. سه‌شنبه شب، به سنگر ما آمد.‌  نماز شبش را خواند و به نماز صبح وصل کرد‌. خونریزی رمقی برایش نگذاشته بود، به من گفت‌: «سید گرسنه هستم‌.» گفتم‌: «‌ا ی شکم‌گنده فردا را روزه بگیر‌. چطور می‏شودیک روز غذا نخوری‌؟» گفت‌: « سید! ضعف دارم‌. خیلی خون از بدنم رفته‌.» گفتم: « چایی درست می کنم تا صبحانه بخوریم‌.»
چهارم بهمن بود، از سنگر بیرون رفتم تا تفاله‌ها ی چایی مانده‌ ی قوری را خالی کنم. موتور سواری از کنارم رد شد‌. چون سرم پایین بود نگاه نکردم‌. فکر کردم محمدرضا دلّاک است‌. موتورسوار  ایستاد و صدا زد: «سید» .حسین علی بود. دنبال موتور دویدم گفت: « صبحانه را آماده کنی بر می گردم ‌.» صبحانه که آماده شد‌. بچه‌ها جمع شدند. گودرز نوری ، محمدرضا دلّاک و سهراب نوروزی نشسته بودند و شوخی   می کردند‌. حسین علی به جمع  پیوست.
چند  روز از انتصاب او به فرماندهی تیپ ۱۷ قم نمی‏گذشت،
سهراب به حسین علی گفت‌: «آقای ترکی امروز فرمانده تیپ ۱۷ قم شدی، چهار روز دیگر می‌شوی فرمانده قرارگاه خاتم‌، پس‌فردا هم، رئیس مجلس‌، یادت باشد ما را تحویل بگیری. نروی پست بگیری ما را فراموش کنی!» حسین-علی ‌خندید و ‌گفت: «آقا ی نوروزی سربه‌سرم نگذار.» سهراب ‌ادامه داد: «جد ی می‌گویم، الان شد ی فرمانده تیپ، فردا هم جای مجید بقایی را می‌گ یری. پس‌فردا هم فرمانده‌ ی قرار‌گاه، بعد هم می‌روی تهران و جای آقای رفسنجانی را می‏گیری.»
همه ‌خندیدند. او فقط لبخند زد. تا ساعت یازده صبح با هم بودیم‌. می خواست برود گفت‌: « قاسم (حسین) گزل‌خو تنهاست‌. کالک عملیات را آماده می‌کنیم. باید ببریم قرارگاه کربلا. آن‌جا روی کالک نظر بدهند.»
ساعت یازده از پیش ما رفت و تا ساعت چهار در سنگر فرماندهی بود‌. اطراف سنگر فرماندهی، سنگرهای مخابرات ، تدارکات و تسلیحات  قرار داشت‌.

دسته :  سرداران شهید, شهید حسینعلی ترکی

دیدگاه ها

  • ارسال شده در ۲۰/۰۵/۱۳۹۴ ۰۸:۳۷

    سعید

    سلام دوستان